خرید بک لینک

خس خس سینه دارم،درواقع عفونت ریه

سرفه خیلی کمه ولی ترس برم داشته

همه میگن معمولیه چیزی نیس فلان چیزو درست کن بخور خوب میشی

اموکسی کلاو میخورم با گرمیجات.

دکترم ک نمیشه رفت اگه کروناهم داشته باشی میگن بروخونه خوب میشی.وضعیت رشت فوق العاده بده،توروخدا نیاین خواهش میکنم.

تب و اینا هیچی ندارم .ولی میترسم.خودم هیچی ،خانوادم ....

برچسب: نویسنده: الینا یزدانی تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 4:10

احتمالا کرونا دارم

#سینم چرکی شده تکو توک سرفه دارم،خلط پشت حلق دارم

بدن دردو خستگیو تب و اینا ندارم

ب وقت ۲:۲۴ شب

عماد انقد ب کرونا فکر کرد که یهو استرس گرفت ساعت۲ شب بالا اورد

توهم زده بود ک کرونا داره میگف لباس بپوشیم بریم بیمارستان

سکته کردم

الان بهتره

خدایا من چ غلطی باید بکنم

ما چ غلطی باید بکنیم

بخدا اخرش روانی میشیم جای اینکه کرونا بگیریم

برچسب: نویسنده: الینا یزدانی تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 4:10

ب پایان امد این دفتر....سال۹۸ هم گذشت اتفاقات تلخی افتاد برای کشورمون و هموطنانموناین اخرام ک این ویروس لعنتی زندگی رو ب کام همه تلخ کردامسال عید مثل سالای دیگه نیس اما امیدوارم ب جبرانه شروعه بد یه پ

برچسب: نویسنده: الینا یزدانی تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 4:10

#بیشعوری

#دختری ک رهایش کردی

دوتا کتابی ک امروز خریدم

امیدوارم تااین۴تا کتاب رو تموم میکنم کرونا هم تموم شده باشه

#ملت عشق و چشمهایش وبیشعوری و دختری ک رهایش کردی

مدیونید اگه فکرکنید ک من دارم از ذوقشون میمیرم.

برچسب: نویسنده: الینا یزدانی تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 4:10

A20 سرمه ای گوشی ایه که منو عمادامشب برای مامانم خریدیم و مامانم بالاخره بعد از سالها حسرت گوشی به ارزوش رسید و از شدت خوشحالی گریه کرد و منم پا ب پاش تو گلوم بغض جمع شدو فریادهایی از شدت ناراحتی ولی

برچسب: نویسنده: الینا یزدانی تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 4:10

دبروز تاساعت ۴خوابیدیم

بعدش بیدارشدیم قراربود ک کباب بخوریم ولی دیگه دیروقت بود عمادم روز قبل یادش رفته بود ک گوشت بخره من واویشگا گوشت درست کردمو خوردیم

کل روز تو خونه

بعدظهر فقط یکربع رفتیم خونه مادرشوهرم کارداشتیم بعدشم دوباره خونه

کل روز هم ب دعوا ختم شد

هی بحث اخرشم یه دعوای درست حسابی شبم باقهر خوابید اول من رفتم تو پذیرایی خوابم نمیبرد ساعت۲نیم شب پاشد اومد برقاروخاموش کرد دستمو گرفت برد پیش خودش خوابوند.

برچسب: نویسنده: الینا یزدانی تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 4:10

صفحه بندی